تبليغاتX
عطر اميد..، عطر گل ياس..!!
بر در شاهم گدایی نكته اي در كار كرد، گفت بر هر خوان كه بنشستم خدا رزاق بود

 

باور كن دلم نازكتر شده است ،

مثل ساقه هاي خشكيده ،

مثل زخم به هم نيامده ..!

باور كن هميشه با مني ..

مثل يك رويا ..!

مثل رويش يك جوانه بر گياهي نورس...

تازه‌ام كن...

محمد

+ نوشته شده در  پنجشنبه سی و یکم شهریور 1384ساعت 0:49  توسط باغبان | 

 

باز من ديوانه ام ؛مستم ،

باز مي لرزد دلم ؛ دستم ،

باز گويي در جهان ديگري هستم ،

هاي ! نخراشي به غفلت گونه ام را ؛ تيغ ..

هاي ! نپريشي صفاي زلفكم را ؛ دست

و آبرويم را نريزي دل

اي نخورده مست

لحظه ديدار نزديك است...

مهدي اخوان ثالث

+ نوشته شده در  پنجشنبه سی و یکم شهریور 1384ساعت 0:48  توسط باغبان | 

 

يه شب چراغ عشقتو دوباره خاموش مي كنم

اينبار براي هميشه تو رو فراموش مي كنم

نميذارم تو خاطرم رنگ خيالت بمونه

رو شونه هاي ساحلم موج نگاهت بمونه

صداي قلب من حالا ديگه دوست ندارمه

از تلخي گذشته ها هر چي بگم بازم كمه

غروب كه از راه ميرسه عشقتو يادم مياره

اما ديگه تموم شده بين من و تو ديواره

يه روزي لحظه هاي من لبريز خواهش تو بود

رو پيكر خستگي‌هام دست نوازش تو بود

چه زود گذشت روزايي كه به قلب خسته جون

ميداد نگاه گرمي كه به من آسمونو نشون ميداد

حالا دوباره قلب من نوازش تو رو ميخواد

اون لحظه هاي روشن لبريز خواهش رو ميخواد

+ نوشته شده در  پنجشنبه سی و یکم شهریور 1384ساعت 0:39  توسط باغبان | 

 

عشق با يه لبخند شروع ميشه..با يه بوسه رشد مي‌كنه و با يه اشك تموم ميشه...

سخت ترين چيز اينه كه ببيني كسي رو كه دوسش داري كس ديگه اي رو دوست داره...

دوست خوب سخت به دست مياد و راحت از دست ميره...ولي هيچوقت..هيچوقت فراموش نميشه ، حتي اگه بخواي ...

دوست خوب مثل ستاره مي‌مونه...تو هميشه اونو نميبيني ولي ميدوني كه هست..

حتي اون موقع كه تو در خوابي..

آدماي زيادي توي زندگي ميان و ميرن، اما دوست خوب جاش هميشه تو قلبت مي‌مونه...

توي قلب..!

بيايم دروازه‌هاي قلبمونو روي هر كسي باز نزاريم...

محمد

+ نوشته شده در  پنجشنبه سی و یکم شهریور 1384ساعت 0:34  توسط باغبان | 

 

روزي1000 مرتبه 900 متن عاشقانه را در 800 جمله به 700 زبان، نزد 600 نفر خواندم.

500 نفر آنها، 400 جمله را در 300 زبان در 200 برگ ترجمه كردند.

و من آن جمله‌ها را 100 بار در 90 روز ، روزي 80 دقيقه خواندم.

تو 70 جمله را در 60 روز، و هر روز 50 دقيقه ، روزي 40 بار براي خود تكرار كردي.

30 تاي آنها را آموختي...

بعد از 20 روز از تو 10 سوال كردم..

9 مرتبه به 8 سؤال، 7 پاسخ دادي...

در طول 6 روز 5 بار تو را به 4 ضيافت دعوت كردم...

و 3 ساعت خواهش و 2 ساعت التماس كردم

تا 1 بار گفتي : دوستت دارم..!!!

+ نوشته شده در  پنجشنبه سی و یکم شهریور 1384ساعت 0:29  توسط باغبان | 

 

دلا ديشب چه ميكردي تو در كوي حبيب من؟

الهي خون شوي اي دل تو هم گشتي رقيب من؟

خيال خود به شب گردي به زلفش ديدم و گفتم

رقيب من چه مي‌خواهي تو از جان حبيب من؟

استاد محمد حسين شهريار تبريزي

+ نوشته شده در  پنجشنبه سی و یکم شهریور 1384ساعت 0:26  توسط باغبان | 

 

شب شد

خورشيد رفت

آفتابگردان ، نگران دنبال يار ميگشت،

بالاي سر را نگاه كرد،

ستاره‌اي چشمك زد،

آفتابگردان سرش را پائين انداخت

گلها خيانت نميكنند.

حسین

+ نوشته شده در  پنجشنبه سی و یکم شهریور 1384ساعت 0:25  توسط باغبان | 

 

بگير اين گل ز من به ياد بودي

كه تنها لايق اين گل تو بودي

هزاران خواستند اين گل بگيرند

ندادم چون عزيز من تو بودي

+ نوشته شده در  پنجشنبه سی و یکم شهریور 1384ساعت 0:24  توسط باغبان | 

 اگه من يه روز نباشم كي از عشقت مي ميره؟

يه روزي مي رم و اون روزه كه گريه ات مي گيره!

اگه من يه روز برم براي كي ناز مي كني

رو بوم كي مي شيني با كي تو پرواز ميكني؟

وقتي كه قهر مي كني منتتو كي ميكشه؟

اگه من يه روز نباشم سرنوشتت چي مي شه؟

كي واست لا لا مي گه كه چشماتو هم بزاري

كي مي ذاره تو همش براش بهونه بياري؟

با كليدش كيه قفل اخماتو وا ميكنه

اون شبا كه سردته كي دستاتو ها ميكنه؟

وقت گريه سر تو رو شونه كي مي ذاري

به يه آغوش ديگه كه آخه عادت نداري!

اگه من يه روز نباشم كي از عشقت مي ميره؟

يه روزي مي رم و اون روزه كه گريه ات ميگيره !

+ نوشته شده در  پنجشنبه سی و یکم شهریور 1384ساعت 0:23  توسط باغبان | 

 

سهم من از تو چي بوده؟ پشت پا يا خنجر از پشت

تو منو دوستم نداشتي حتي قد نوك انگشت

سهم من از تو چي بوده؟ جاي خاليت توي خونه

حق دارن آدما ولله كه به من ميگن ديوونه

نگو يه فرصت ديگه كار از اين حرفا گذشته

ديگه چاره اي جز اين نيست آخه كار سرنوشته

نگو يه فرصت ديگه خود من هم كم آوردم

حيف اون همه نوازش چقده غصتو خوردم

برو با خيال راحت من ازت گله ندارم

حرفشم نزن عزيزم آخه حوصله ندارم

برو با خيال راحت اينجا قلبي نشكسته

ديگه بر نگرد كه اينجا كسي منتظر نشسته

+ نوشته شده در  پنجشنبه سی و یکم شهریور 1384ساعت 0:22  توسط باغبان | 
 

در بهار عشق تو گل نوپا و تازه روییده ای بودم. ریشه ام احساس، ساقه ام یک دل قرص، برگم مهر و غنچه ام عشقی نهفته بود.

با نور چشمانت و باران محبتت طراوت میگرفتمو به امید دیدار پروانه ی نگاهت، جان میدادم.

حسین

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم شهریور 1384ساعت 17:53  توسط باغبان | 
 

* برای با تو بودن، دل را به دریا زدم. هستیم را به باد دادم. غرورم را به آتش کشیدم و راه بیابان را در پیش گرفتم ولی این را نمیدانستم که کائنات با تو همراهند *

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم شهریور 1384ساعت 17:5  توسط باغبان | 

نتونستم، نتونستم قد رعناتو ببينم

آخه چشمي كه پر آبه فرصت ديدن نداره

نتونستم گل سرخي واست از باغچه بچينم

آخه دستي كه بلرزه جرأت چيدن نداره

ترس ديدن يا شنيدن كه ميخواست بده به بادم

سايه اي بود سرد و سنگين رو يه ذره اعتمادم

چه شبايي تو اتاقم واسه تو نامه نوشتم

جاي تو نامه رو خوندم ، آخر از نامه گذشتم

از همون روز كه تو رفتي ، بي تو اما با تو بودم

ياد تو چون خون رگهام جاري بوده تو وجودم

از همون روز كه تو رفتي.....

غافل از اينكه تو قلب مهربونت جايي داشتم

اگه زودتر ميدونستم دست رو دستام نميذاشتم

اگه زودتر ميدونستم.....

اگه روزي روزگاري بشه باز تو رو ببينم

وحشت از دنيا ندارم كه گل سرخ بچينم

اگه روزي روزگاري بشه باز تو رو ببينم

گل سرخي نميمونه كه نخوام برات بچينم

بر گرفته از : http://shabzade.blogsky.com

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم شهریور 1384ساعت 15:46  توسط باغبان | 

مگه من دل ندارم...؟!
مگه دل من چي از دل آدما كم داره..؟!
مگه دلهاك ديگه چك دارن كه دل من نداره..؟!
هميشه تا ميگفت ميخوام مثل دل آدما بشم، ميگفتم: ( بيخود...! )
اون بيچاره هم ساكت مينشست توي سينه و يواشكي گريه ميكرد كه من نفهمم..

ديگه نميدونست هر وقت اون گريه ميكنه، من احساس ميكنم چشمام خيسه...
امروز به آينه گفتم ديگه از اين چشماي خيس خسته شدم...
بزار حداقل يه كاري براي دل خودم كرده باشم...بابا آخه اين بيچاره دق كرد تو سينه
بزار ببينم دلاي ديگه چي دارن كه اين دل من انقدر دوست داره...!
بزار منم گاهي آدم بشم تا دلم يه كم آروم بگيره...
وقتي اينو به آينه گفتم ، آينه يه آه كشيد و گفت : تو اولين كسي نيستي كه اينو از من ميخواد..
و آخرين هم نخواهي بود...دلم براي تو و دلت تنگ ميشه...!
و بعد احساس كردم كه دلم داره سفت ميشه...سفت تر و سفت تر....تا جايي كه تبديل به
سنگ شد...مثل دل همهء آدماي ديگه......
بالاخره منم آدم شدم...........................!!

محمد

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم شهریور 1384ساعت 15:43  توسط باغبان | 
 

آهاي عطر گل ياس
آهاي شبنم احساس
آهاي خوشه چيده شده از شاخه گيلاس
آهاي اي گل پامچال
آهاي بسته پر و بال
آهاي بيت غزل امده در فال
دلم در التهابه آهاي چشم تو دريا
نرو بمون كنارم بگو از قصه ي فردا
مگه نگفتي بي من شبهات صبح نميشه
چي شد تنها م ميذاري ؟
مي خواي بري هميشه
آهاي بخت من اي يار
آهاي رفيق هم غار
بزار دستاتو, تو دستام ،
نگو خدانگهدار

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم شهریور 1384ساعت 4:14  توسط باغبان |