تبليغاتX
عطر اميد..، عطر گل ياس..!! - حبيب و رقيب ...
بر در شاهم گدایی نكته اي در كار كرد، گفت بر هر خوان كه بنشستم خدا رزاق بود

 

دلا ديشب چه ميكردي تو در كوي حبيب من؟

الهي خون شوي اي دل تو هم گشتي رقيب من؟

خيال خود به شب گردي به زلفش ديدم و گفتم

رقيب من چه مي‌خواهي تو از جان حبيب من؟

استاد محمد حسين شهريار تبريزي

+ نوشته شده در  پنجشنبه سی و یکم شهریور 1384ساعت 0:26  توسط باغبان |