تبليغاتX
عطر اميد..، عطر گل ياس..!! - ارزش وصل نداند، مگر آزرده ی هجر...
بر در شاهم گدایی نكته اي در كار كرد، گفت بر هر خوان كه بنشستم خدا رزاق بود
 

تو کهکشان بودی و من یک سیاره.... تو آسمون بودی و من یک ستاره.... تو دریا بودی و من یک قطره.... تو گلستان بودی و من یک شاخه...

و  هیچکس ندانست که چرا در آن سیاره ی بی ستاره،شاخه گل تشنه ماند؟!!

 

 تذکر: در این دوره زمونه نباید زیاد جدی گرفت...

حسین 

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم اردیبهشت 1385ساعت 0:17  توسط باغبان |